وقتی یه نگاه به خودم می کنم ، یه نگاه به تقویم رو دیوار و یه نگاه به دفترای خاطراتم ، می بینم 20 سال گذشته. 20 سال پر از اتفاق. اتفاقهایی که بعضی هاشونو اصلا دوست ندارم. چون عواقبش هنوز داره عذابم می ده!

دیشب خوابم نمی برد! فکرای مخرب اومده بود سراغم! یاد چیزا و کسائی که...

خدایا!!!

دیشب تصمیم گرفتم که گوشیم رو خاموش کنم و تا چند روز یا چند هفته یا چند ماه ، نمی دونم ، روشن نکنم! اما صبح که پا شدم یادم اومد منتظر یه تلفن مهم هستم! مجبور شدم روشنش کنم!

حتما می گی این تلفن مهم چی هست! نه!!! نه به دختر شماره دادم و نه چیزی شبیه این. قراره از باشگاه پرسپولیس بهم زنگ بزنن. این تقریبا آخرین شانس ورزشیمه! نمی خوام با خاموش کردن گوشیم این شانس رو از خودم بگیرم.

وقتی فکر می کنم می بینم تو زندگیم خیلی چیزا رو از دست دادم! خیلی!!! نمی خوام دوباره سختی این تجربه رو تحمل کنم. نه می خوام و نه می تونم.

خودم هم نمی دونم چی دارم می نویسم! فقط می خوام بنویسم. دوست دارم حرف بزنم! این روزا بدجوری احساس تنهایی می کنم. خیلی بده!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اولش همه شکل هم هستيم کوچولو و کچل...! حتي صداهامون هم شبيه به همديگه است با اولين گريه بازي شروع ميشه هي بزرگ مي شيم بزرگ و بزرگتر. اونقدر بزرگ که يادمون ميره يه روز کوچولو بوديم. ديگه هيچ چيزيمون شبيه به هم نيست، حتي صداهامون گاهي با هم مي خنديم گاهي به هم! اينجا ديگه بازي به نيمه رسيده!!! واسه بردن بازي روي نيمه ي دوم نمي شه خيلي حساب کرد. گاهي بايد براي بردن بازي بين دو نيمه دوباره متولد شد!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 همین...

Hamid

 

/ 1 نظر / 5 بازدید
mahgol

akhe azizam nemishe ke hameye adam ha ke vaghti kocholoan pakan vaghtiam bozorg mishan pak bemoonan! bazia pak mimonan mese to! bazia ham bad mishan!(shayad mese man)