نمی دونم تا حالا سوار این اتوبوسهای خط ویژه یا همون BRT شدید یا نه؟! همینا که از تهرانپارس تا آزادی می ره. اگه مشکل اعصاب، بیماری قلبی و یا هرگونه مشکل دیگه ای دارید دور این اتوبوس ها رو خط بکشید. اگه مشکلی ندارید هم اصلا کلا دورشو خط بکشید. هرکی هم گفته که اینا سرعتشون زیاده و 3 سوت از این سر شهر می رسید اون سر شهر و راحته و ... چرت گفته. منم اگه مجبور نبودم هیچوقت وقت و اعصابم رو نمی ذاشتم که بیام سوار اینا بشم.

دیروز حالم خیلی بد بود. سر کلاس مبانی یهو سر درد و سرگیجه ی شدید گرفتم. اصلا نمی تونستم چشمامو باز نگه دارم و به تخته نگاه کنم. یه لحظه از روی صندلی بلند شدم دیدم دنیا داره دور سرم می چرخه. دوباره افتادم رو صندلی. خیلی حالم بد بود. سرمو گذاشتم رو میز و چشمامو بستم. گفتم دیگه رفتنی شدم!!!

بعد از کلاس با یه بدبختی تا تهران اومدم! همش سرگیجه داشتم و چندبار نزدیک بود بیفتم! با اون حالم با شیما هم قرار گذاشتم و با موتور (!) خودمو رسوندم سر قرار. البته به شیما گفته بودم حالم خوب نیست. اما بعد برای اینکه قبول کنه که بیاد همدیگه رو ببینیم گفتم که خوب شدم! اما واقعا حالم خراب بود.

رضا و شبنم هم اومده بودن. اولش مجبور شدیم که جدا بریم. یعنی من و رضا با هم و شیما و شبنم هم با هم! من خیلی خودمو کنترل کردم که شیما نفهمه حالم زیاد خوب نیست و نمی تونم راه برم، اما یه جا تو کوچه های بالای امیرآباد دیگه دیدم نمی تونم رو پام وایسم و واقعا اوضاع خرابه. هموجا دم یه خونه نشستم. شیما که با شبنم بود تا منو دید سریع اومد پیشم. نگرانی تو صورتش موج می زد. یه جوری نگام می کرد گفتم الآن گریه اش می گیره!!! اصلا چهره اشو تو اون لحظه یادم نمی ره! حتی صداش می لرزید!!! سعی کردم خودمو خوب و قوی نشون بدم که اونم آروم بشه. دستاشو گرفتم و گفتم من خوبم و سعی کردم این خوبی رو تو چهره ام هم نشون بدم. بلند شدم و با هم رفتیم. دستمو محکم گرفته بود. احساس آرامش کردم و واقعا حالم بهتر شد!!!

بعد به پیشنهاد من، من و شیما از رضا و شبنم جدا شدیم و اونا راه خودشون و رفتن و ما هم راه خودمونو! تا خونه با هم اومدیم. خیلی خیلی خوب بود.

دیگه هم حالم بد نشد. نمی دونم دیروز چم شده بود!؟!؟

خلاصه اینم از ماجرای ما.

راستی شیما قراره گوشی بخره. قراره منم باهاش برم. احتمالا سونی اریکسون K810i یا نوکیا که چندتا مدلش رو شیما تو ذهنش داره می گیریم. حالا باید بریم ببینیم. شما هم اگه پیشنهادی دارید بگید.

همین دیگه...

برامون دعا کنید

فعلا...49.gif

 

 

Hamid

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الان منفجر ميشم

سلام ميدونی بهتر ندونی من ارتيميسم و الانم دارم منفجر می شم تازه دلتم به خواد که من از اين يارو(عشقم(سلمان خان) ) خوشم بياد البته تو در اولويت اولی ولی خوب برای اينکه تفاهم داشته باشیم باید از سلمان خان خوشت بیاد ثانیا شیک بوش ترین مرد هند

ديگه

سلام من دوست جديدتم خيلی از تو خوشم اومده راستی فضولی نکن که من کی هستم

ديگه

دوست دارم

مريمی

حالا که احوالات خوبه ان شا الله؟ اون يارو اخرش درخت شد . قصه خودمه

درناي مهاجر

سلام احتمالا شيمای خونت اومده بوده پايين داداش من گوشي ان اي سي خريده خيلي توپه ميخواي اونم يه امتحان بكنين شاد باشين شما هم ما رو دعا كنين

...

سلام ميشه نحوه ي اشناييتونو با شيما خانم بگين در مورد گوشی ان ۷۶ بخرین خيلی عاليه اخر گوشيه موفق باشين

مهدی

خيلی خوشحالم که حداقل يکی از رفيقات می تونه نجاتت بده. خخدا رررو ششششکر. سلام ما رو هم به پرنسس برسون. ميگم حميد مگه ديگه آقات ماشين نميده؟ بی آر تی کيلو چنده؟ مزخرفترين خط دنياست ميگم آپم نميای؟. مراقب خودت باش شماره ۸

سیگار و اسپرسو

چطوری مرد... تو دیگه چرا اینجوری شدی؟؟؟ بینم، مبانی هنرهای تجسمی؟؟؟ به شیما خانوم سلام من رو برسون بگو... ما فقط همین یه نامبر ایت رو داریم... هواش رو داشته باش.... شاد زی...

I&tHou

از خوندن پستتون با اينکه حالت خوب نبود اين شکلی شدم: ....