تا از در اتاق وارد شدم نا خودآگاه اشک از چشام سرازیر شد. پریدم رو تخت وحید و دستامو بو می کردم (!) و همینجوری اشک می ریختم! (ببخشید که بدقولی کردم، اما دست خودم نبود!)

امروزم یه روز خوب دیگه بود. خیلی خیلی خوب. همه ی روزایی که تو پیشمی برام خیلی خوبه. مرسی که هستی. بخاطر همه ی خوبیهات و مهربونیات مرسی!11.gif

آخرشم به حرف من گوش نکردی و با این ماشینای خطی رفتی. حالا چون دوستت هم باهات بود یه ذره خیالم راحتتر بود. دیرت هم شده بود و اتوبوس نبود! اشکال نداره. اما خیلی مواظب خودت باش. منم خیلی دعا می کنم که راحت بری.

هنوز از رفتنت چیزی نگذشته، اما دلم خیلی برات تنگیده!02.gif

وقتی کنار ماشین وایساده بودم و به تو که تو ماشین بودی نگاه می کردم، یه جوری بودم. می خواستم بهت بگم نرو!!! اما خوب نمی شد.

تا ماشین راه افتاد و از کنارم رد شدی و رفتی و دیگه ندیدمت، بغض گلوم رو گرفت. چیزی نمونده بود که همونجا وسط ترمینال بزنم زیر گریه. خیلی خودمو کنترل کردم.17.gif

گرچه تا رسیدم خونه و وارد اتاق شدم دیگه بغضم ترکید و تا تونستم گریه کردم. همینجوری با چشمای خیس گوشی تلفن رو هم دستم گرفته بودم و هی Redial تلفن رو می زدم به امید اینکه بگیره. اما لعنتی نگرفت!14.gif

این همراه اول فقط بلده SMS بفرسته و هفته ی بسیج رو تبریک بگه. 200 متر از شهر خارج می شی دیگه آنتن تعطیل. خودمو جر دادم که بهت زنگ بزنم. اما همش این جمله ی لعنتی رو می گه: «در حال حاضر تماس با مشترک مورد نظر امکان پذر نمی باشد!»

دهن همتون سرویس با این خطای موبایلتون!!!angry.gif

این سری دوباره می خوای 4 روز بمونی. من عادت کردم هر روز ببینمت...! چیکار کنم؟!؟!02.gif

نمی دونم چی بگم.

دلم می خواد یه عالمه حرف بزنم. اما چیزی ندارم!

...

به هرحال باید یه جوری تا یکشنبه رو بگذرونم. فردا و پس فردا که می رم دانشگاه. شنبه هم که تا ظهر سرکارم، بعدشم یه جوری سر خودمو گرم می کنم. سعی می کنم با زنگ و SMS یه جوری از بار دوریت و دلتنگیام کم کنم.

اینم اون عکسی که دوست داشتی:

01.gif

42-18681224.jpg

دوست دارم. خیلی دوست دارم08.gif

مواظب خودت باش.

11.gifBooo00ooo00ooo00ooo00ooo00ooo00ooo00ooo00oooS11.gif

خوب دیگه...

برامون دعا کنید.

فعلا...49.gif

Hamid

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

قشنگ بود عزيزم.نوشته هات آدمو جذب خودش ميکنه

برزخ

اينا که گفتی که همراه با جهزيه شيما خانم فراهم ميشه ايشالا

جن گيران

سلام حميد خيلی ازت دلخورم ديگه به روز ميشی خبر نميدی ؟ راستی کجا سر کار می ری؟ با خوندن مطالبت يه کم نگران شدم تو داری خيلی به شيما وابسته ميشی . شايد يه روز بياد که يه دقيقه نتونی بدون اون باشی / خوش باشی موفق باشين تا بعد

سیگار و اسپرسو

میگم میخوای خوب همینا رو براش ایمیل کن دیگه... اینجوری میترسم خودم موذب باشی روت نشه یه چیزایی رو بنویسی... حالا خود دانی... شاد زی...

مهدی

سلام شماره ۸! بابا اگه سختی نباشه که راحتی نمياد.به خدا بعضی اوقات انقدر تو مخم هستی که همش ميگم ايشالا به پرنسست برسی و با هم آپ شيد. تموم ميشه.دانشگاهت.سربازيت.اونوقت ميرسی به پرنسس خانومت. موفق باشی داداشی جونم.

محمد جواد

هر لحظه وساعت زندگي درحال تغيير است زندگي گاهی سايه وگاهی آفتاب است پس هر لحظه تا جايی كه ميتوانی زندگي كن چون لحظه ای كه وجود دارد شايد فردا نباشد كسی كه تو را از صميم قلب بخواهد به سختی در دنيا پيدا ميشود پس چنين انسانی اگرجايی هست فقط اوست كه از همه بهتراست پس تو آن دست را بگير چون آن مهربان شايد فردا نباشد لحظه لحظه زندگیت سرشار از شادی و سلامتی باد

فاطمه .::.گل يخ

سلام خدا رو شکر که داری از زندگی لذت مي بری چه عجب يکی فهميد من خودم کتابم تازگی عکسای سياسی می ذاری موفق و شاد باشی

فاطمه .::.گل يخ

منم پل بالای پشت بوم خونه مون رو دوست دارم با اجازه عکس قشنگا رو سيو کردم اگه تو مووود وبلاگ گروهی خوب هستی با من تماس بگير.من مديرشمآدرسها: http://www.shiningfaces.persianblog.ir/زدنگینامه آدمهای معروف معاصر http://www.doost_joona.persianblog.ir/ با نمک نوشته هامون

باران بهاری

boghz bozorg tarin noae eateraze,age beshkane dige eateraz nist,eltemaseee salam ghashang minevisi merc ke be manam sar mizani man yekam dir sar mizanam vali age nazar bnevisi hatam mikhonam movafagh bashi rasti shoma khozestani nisti???