امروز بعد از چند روزِ بد یا نسبتا بد، روز خوبی بود. خیلی خوب. خوشحالم...

به این اتفاقات امروز نیاز داشتم. بعد از چند روز که خیلی بهم سخت گذشت. خوبی و قشنگی امروز رو مدیون شیما هستم.08.gif مرسی عزیزم.

11.gifBooOOooOOooOOooOOooS11.gif

یکی از اتفاقای بدی که تو این چند روز اخیر افتاد تصادف سام بود. خدا رو شکر که از تصادف به اون شدیدی جون سالم به در برد. البته سالم که نه! اما خوب بعد از یه عمل خیلی طولانی و کلی شکستگی و بخیه و ... الآن توی ICU اوضاع نسبتا خوبی داره و همون که زنده مونده باید خدا رو شکر کرد. خود راننده ای که بهش زده بود می گفت من 160 تا سرعت داشتم.13.gif حالا اینکه توی شهر با اون سرعت چیکار می کرده!؟ من نظری ندارم... خودتون عمق فاجعه رو بفهمید. خدا رو شکر.

امروز از ساعت 8:40 صبح تا نزدیکای 4 بعد از ظهر با شیما بودم. خیلی خیلی خیلی خوش گذشت. کلی حال کردیم. کلی عشقولانه شدیم. کلی خندیدیم و خلاصه زندگی کردیم...

حوصله ی تعریف کردن ندارم. فقط دوست داشتم این روز قشنگ، یعنی 29/8/1386 اینجا ثبت بشه. کاش تموم نمی شد. عشق واقعی یعنی همین! دارم از زندگی لذت می برم. خدایا شکرت...11.gif

42-18819302.jpg

همین.

حرف دیگه ای ندارم.

برامون دعا کنید.

فعلا...49.gif

Hamid

/ 3 نظر / 4 بازدید
شيما

مثل هميشه: قشنگ صميمی

آنادی

طفلی سام.ايشالله خوب ِ خوب بشه. خوب حالا می نوشتی ديگه بابا.ما هم می خونديم ديگه... ديگه ديگه...!!

محمدرضا

ايول خيلی خوبه راستی يادم رفت سلام ديگه بماسرنمی زنی آپم بهم سربزن