...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ مهر ۱۳۸٥  

قسمت تو شدم چرا!؟!؟

روزگارم سیاه شده!

یه عمره دنبال تو ام

غرور من تباه شده

آتیش به جونم کشیدی

خاکسترم کردی یه روز

رفتی و خندیدی به من

دم نزدم ، گفتی بسوز!!!

امروز تو وبلاگ والنتین یه چیز جالب (به قول خودش از نظر من جالب از نظر بقیه احمقانه!!!) خوندم که خودم هم چند وقت پیش بهش فکر کرده بودم!!! وصیتنامه! آره!!! هر آدمی تو هر سنی و با هر شرایطی لازم داره یکی از اینا داشته باشه. یعنی بنویسه.

منم که حسابی بریدم و روزشماری می کنم واسه ترک این دنیای لعنتی! پس بهتره کم کم دست به کار بشم! چیزی برای بخشیدن و قسمت کردن ندارم ولی حرفای زیادی هست که می شه اونجا نوشت. باید روش کار کنم.

همین!!!

راستی این چند شب اگه مسجدی ، مراسمی چیزی میرید یادتون نره واسه من هم دعا کنید. مرسی.

Hamid