...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۳  

سلام...

چند وقت پيش وقتی رفتم تو ديب دمينی و خوندم که cpuش سوخته...دلم مثل cpu اون بنده خدا کلی سوخت.

بعد که دلم حسابی سوخت و کباب شد و تموم شد رفت...ياد اون موقعی افتادم که cpu خودم نزديک بود بسوزه...

داستان از اينجا شروع شد که من يه روز نشسته بودم پای کامپيوتر و مشغول بازی کردن FIFA 2004 بودم که يهو ديدم يه صداهايی مياد. اول فکر کردم که اين صدا جزو طراحی جديد بازيهای FIFA است و توجهی نکردم...ولی ديدم بعد از بازی هم هنوز صدا ادامه داره.

وقتی مطمئن شدم که کاملا از بازی خارج شدم و صدا هيچ ربطی به FIFA 2004 و طراحی اون نداره...با يه دستگاه شبيه دستگاه فلزياب راه افتادم دنبال صدا...ولی همه چی پيدا کردم به جز محل انتشار صدا. تازه کلی چيز هم که حدودا ۵۰ تا ۱۰۰ سال پيش گم کرده بودم رو با همون دستگاه پيدا کردم...فقط نفهميدم دستگاهه کجا گم و گور شد...

خلاصه پس از تحقيق و تفحص بسيار و مشاورت با انواع متخصصين در انواع رشته ها موفق شدم محل انتشار صدا رو کشف کنم...

بله...اين CPU بدبخت بود که داشت ناله می کرد...بلافاصله زنگ زدم به ۱۱۵ تا بياد و کامپيوتر رو ببره که شديدا داره دچار CPU سوختگی می شه.

بعد از يک هفته که کامپيوتر بدبخت توی بخش ICU بستری بود...به سلامت کامل CPU رسيد و حالا در خدمت ماست...

خاطره جالبی بود که به لطب ديب دمينی يادم اومد و براتون نوشتم...

حميد