...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸٤  

سلام

امروز اومدم بگم که خيلی داغونم!!! هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی.

حتما می پرسيد چی شده!؟

اتفاق که زياد افتاده ولی راستشو بخوای خودم هم درست و حسابی نمی دونم چم شده. تو اين وضع که سرماخوردگی کم داشتيم که اونم از ديروز به جمع ما اضافه شد. حالا جمعمون جمعه! فقط جای شما خاليه!!!

ماه رمضون هم تموم شد و من هنوز آدم نشدم! پس کی...!؟!؟!؟

اين روزا پر بوده از اتفاقای عجيب که خيلی هاش رو دوست ندارم! کاش می شد آدم هرچی از حافظه اش رو که می خواست پاک می کرد! کاش مغز ما هم مثل کامپيوتر يه دکمه ی delete

داشت و مي شد خيلي چيزا رو از توش پاك كرد!

اي بابا...

بگذريم.

بچه ها تو رو خدا دعا كنيد امسال رو خوب بگذرونم و دانشگاه قبول بشم.

مرسي

منو تنها نذار!!!!!!!!!

 

 

Hamid