...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ امرداد ۱۳۸٤  

سلام به همه ی دوستای گل و عزيز و همراهان وبلاگ.

واقعا ببخشيد که اينقدر دير به دير آپديت می کنم. وقتم خيلی کمه واسه آپديت. الآن هم بعد از مدتی يه free time پيدا كردم كه به اين وبلاگ برسم.

وقتی شما دوستان بارها از من خواستيد آپديت كنم و كامنتها و ايميل هاتون رسيد ، از عرق خيس شدم!!! الآن هم خيسم هنوز.  ماجرای همون لره است كه ازش می پرسن عرق خوری رو از كجا شروع كردي؟ ميگه از زير بغلم. 

دلم خنك شد حال همتونو بهم زدم...!!!!

ديشب عجب بارونی ميومد. يعنی چند شبه از اين عجب بارونا مياد!!!! جمعه صبح هم كه ما رفته بوديم واسه تمرين نم نم بارون می زد ،‌ ساعت ۷ صبح ، نمی دونی ، هوا شده بود ۲ نفره. ولی ما تو اين هوا ۲۲ نفره داشتيم فوتبال بازی می كرديم. چه رمانتيك!!!

امروز بايد تا ساعت ۲:۳۰ مدرسه می مونديم. ولی از شانس بد معلم و از شانس خوب ما معلم بيچاره تصادف كرد و راهی بيمارستان شد و ما هم فراری از مدرسه!

فراريم فراری

از همه كس فراری

از همه جا فراری

فراريم فراری

فراريم فراري!

الآن هم كه در خدمت شما هستم.

۳تا جوراب خريدم ۴۵۰۰ تومن. مامانم ميگه گرون خريدم. راست ميگه!؟ آخه جورابام همشون روش سيب زمينی در اومده بود. فكر كنم كنار كارخونه ی جورابا مزرعه ی سيب زمينی بوده بعد بر اثر حوادث غير مترقبه بذر سيب زمينی ها رفته تو جوراب من!!!

آره ديگه...اينجوريه.

خوب بسه ديگه...

من برم ماشين پيچوني!!!

قربون همتون بره زی روبرتو!!!

 

Hamid