...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٤  

سلام...

نمی دونم چيکار بايد بکنم...اصلا چی درست هست...!؟ فقط خيلی خسته ام...خيلی زياد...!

يعنی سرنوشت من از همون روز اول اينجوری بوده؟ يا من يه جای کار رو اشتباه کردم؟

نمی دونم...!!!

آخه چرا تو اين کتاب

تو اين کتاب سرنوشت

خدا هم قصه ی منو

با خودکار سياه نوشت!؟

 

خدا...خدا...خدا...!!!! منو تنها نذار...

 

حميد