...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٤  

سلام...

اگه گفتی چرا اين همه وقت بود که آپديت نمی کردم...!؟ خيلی ساده است...چون تلفنمون قطع بود و من نمی تونستم کانکت بشم که بخوام بيام و آپديت کنم...پول هم نداشتم برم کافی نت...!!!

به هرحال از همه ی شما دوستان عزيز دل...که با کامنت هاتون منو شرمنده کرديد ممنون...خوبه که ايندفعه به خاطر دير آپديت کردن ديگه خبری از تهديد و اسيد و اين چيزا نيست...!

ای ول...

از اونايی هم که برای من دعا کردن و می کنن خيلی خيلی زياد ممنونم...ولی بايد بگم که هنوز مشکلم کامل حل نشده و هنوزم به دعاها و پشتيبانی و همدلی شما احتياج دارم...!

بگذريم...

راستی بچه ها...کسی يه سايت سراغ نداره که بشه از توش آهنگ رو وبلاگ لينک داد...يا يه سايت که آهنگهای mp3 گروه آريان رو داشته باشه...اگه همچين سايتی سراغ داريد حتما برام تو صفحه كامنتها آدرسش رو بنويسيد.

خوب ديگه...سرتون رو درد نيارم...حالا يه شعر هم براتون می نويسم كه حال كنيد...شعر جديد نيست...يعنی تازه نگفتم اين شعرو...تقريبا يك سال پيش اين شعر رو گفتم و بی ربط به امشب كه هوا بارونيه نيست:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دل آسمون

آسمون بازم گرفته

مثل اين قلب اسيرم

دوست دارم كه باز تو باشی

تا كه دستاتو بگيرم

تو برام مثل خدايی

توی سرزمين قلبم

بدون تو خيلی سخته

دوری از تو مرگ كم كم

اخم چشمات مرگ من بود

وقت گريه ات خيلی تلخ بود

گريه ی من بعد گريه ات

لحظه ی مرگ ملخ بود!

لحظه ی جدايی از تو

خيلی سخت بود...كاش بدونی

كاشكی اين شعر غريب رو

تو ببيني...تو بخوني.

 

چطور بود...

هرچی بود واسه يه سال پيش بود...! همين كه هست...!!!

خوب بسه ديگه

منتظر كامنت هاتون هستم

قربون همتون

حميد