...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

...!!! -
 

...!!!
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۳  

سلام به همه ی برو بچ باحال و پايه و خلاصه توپ...! جيگر همتونو...!!!

همونطور که می بينيد کاملا اين جانب قاطی کردم...و از پذيرفتن هرگونه انتقاد معذورم...!

آقا دمتون گرم و تا حدودی مذاب...!!! خيلی باحاليد...فقط مونده بود با نظراتون منو بگيريد کتک بزنيد...يکی از دوستامون که بخاطر دير آپديت کردن قصد جون منو کرده بود و می خواست بياد رو صورت من اسيد بپاشه...!!!

ولی من اصلا به اين موضوعات توجه نکردم و هر وقت دلم خواست آپديت کردم(يعنی الأن)...!

آخه کی حال داره وبلاگ آپديت کنه...!؟!؟!؟!؟!؟

به هر حال...الآن هم اصلا مطلب ندارم...شعر جديد هم نگفتم و رسما همتونو گذاشتم سر کار...!

حالا اگه می تونيد دوباره منو تحديد به مرگ کنيد...يا با بيل تو خيابون بيفتيد دنبالم...يا اقدام به پاشيدن اسيد کنيد...! عمرا...

اگه من فردا امتحانم رو خوب دادم که هيچ...اگه نه...همتون رو ميکشم...!!!

قربون آقا...

درضمن بگم که خودت ديوونه ای(برای احتياط)...!!!

با بيل می افتی دنبال من...!؟ اون ظرف اسيد چيه تو دستت؟!؟! چرا می خوای منو با ماشين زير کنی...!؟!؟!؟

بی ادب...!!!!!!!!!!!!!!!!!

حميد