...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۳  

سلام...

از بس همه منو دوست دارن...هی به من می گن آپديت کن...من هم بر اثر فشار هواداران مجبور به آپديت ميشم...اونم از نوع شعر...!!!

آخه مطلب که فعلا تعطيل...مغز هم که به خاطر اينکه تازه چند روزه امتحانا تموم شده تعطيل...فقط اينجا می مونه يه دفتر شعر که يه مشت چرت و پرت توش نوشتم...ميام می ذارم تو وبلاگ تا شما بعد خوندنشون ديگه از خوندن هرگونه وبلاگ حالتون به هم بخوره...!

من که مثل بعضيا نيستم که بيام وبلاگ درست کنم که همش توش شعر بنويسم تا ملت بفهمن منم ۴ تا کلمه با قافيه تهش بلدم بلغور کنم...! تازه همون بعضيا وقتی هم که کم ميارن می رن از شعرای بقيه می دزدن...!!!

بگذريم...

شعری که امروز براتون انتخاب کردم...هنوز انتخاب نکردم...وايسا برم دفتر شعرم رو بيارم ببينم چی دارم براتون...آها...بذار اين شعر آخريه که گفتم رو واستون بنويسم:

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

دريا و ماهی...من و تنهايی

تو همون ماهی سرخی

که عاشق دريا بودی

ديدمت يه روز تو دريا

روزی که دلمو ربودی

گرفتم تو رو از آب و

گذاشتم تو تنگ قلبم

اما تو دلت با دريا

دور شدی از من تو کم کم

توی تنگ قلب من تو

فکر دريا بودی و بس

دلتو دادی به دريا

آره دريا ؛ نه به هيچکس

من خسته ؛ من تنها

چون که بودم عاشق تو

تنگ قلبم رو شکستم

اومدم تو قايق تو

تو رو پس دادم به دريا

دلمو تنها گذاشتم

ولی من آخه به جز تو

که ديگه ياری نداشتم

حالا اين دل اسيرم

حسوديش می شه به دريا

آخه دريا تو رو داره

اما اين دل شده تنها

حالا تو دريای عشقت

تو با من کاری نداری

تا روزی که دريا باشه

پا توی تنگ نمی ذاری

آره ماهی واسه درياست

تنگ چيه...قصه کدومه

قصه من و تو با هم

با موج دريا تمومه

 

می دونم شعرم ضايع بود...ولی خوب زود آپديت کردن همين چيزا رو هم داره ديگه...

شاد باشيد...به ضايعگی اين شعر هم نگاه نکنيد...بازم سر بزنيد...مطالب قشنگتر هم اينجا پيدا ميشه...!

 

حميد