...بهترين ترانه رو من از چشاي تو مي سازم

 

 
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ بهمن ۱۳۸٥  

يكي دو روزي هست كه امتحانام تموم شده! يه ذره اين چند وقت بيكار بودم و اگه خودمو چش نكنم زياد هم خبر از اعصاب خوردي و اتفاقاي بد نبود. خدا رو شكر.

يه سال ديگه هم گذشت و محرم دوباره اومد. يادم نمي ره پارسال كه واسه محرم مي نوشتم. انگار همين يه هفته پيش بود. خوب يا بد گذشت! و من هنوز به اوني كه بايد نرسيدم!!! يعني اون چيزي كه مي خوام و مي خواستم هنوز نشده! خيلي زاه دارم. اميدوارم بتونم. خدايا...

پارسال 10 شب اول محرم رو رفتم هيئت. اما امسال انگار لياقتش رو نداشتم. راستش من هر هيئتي هم نمي رم بخاطر بعضي مسائل كه نگم بهتره! شايد تو مطلب پارسالم يه اشاره هايي كردم.

به هرحال اينم از محرم امسال. چشم بهم بذاري بازم مي گذره! كي مي دونه سال ديگه كدوم ما هستيم و يه محرم ديگه رو ميبينيم!؟

برام دعا كنيد.

مرسي

Hamid